اخبار
1396/08/06 19:59

گفتگو با شاعری آزادی خواه

گفتگو با شاعری آزادی خواه
مصطفی شیخ پور شاعری است متولد خرداد1361 در شهرستان میانه.  سال 1386 در رشته مهندسی برق-الکترونیک از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز فارغ التحصیل شد ،کار کردن در محیطهای مختلف سرشار از تجارب متفاوتی  برایش بوده که در نوع نگرشش به زندگی  شخصی و ادبیش تاثیرگذار بود. 

لطفا در مورد خودتان و فعالیت های ادبی تان توضیح بفرمایید؟
مصطفی شیخ پور هستم متولد خرداد1361 در شهرستان میانه. تحصیلاتم را تا پایان دوره متوسطه و کاردانی در شهرستان میانه گذراندم و از آن پس برای ادامه تحصیل به تبریز رفتم. در سال 1386 در رشته مهندسی برق-الکترونیک از دانشگاه آزاد اسلامی واحد تبریز فارغ التحصیل شدم و پس از آن به مدت یکسال در تبریز بودم و سپس برای کار به جنوب کشور رفتم و به مدت بیش از چهار سال مشغول به کار در یک واحد پتروشیمی در عسلویه بودم و سپس در یک شرکت بین المللی آلمانی مشغول به کار شدم، کار کردن در محیطهای مختلف سرشار از تجارب متفاوتی بود که در نوع نگرش من به زندگی  شخصی و ادبی تاثیرگذار بود. 
تا کنون دو کتاب از من به چاپ رسیده: 
- "دونیا دوردوغوم یئرده قورتاریر" که مجموعه اشعار اینجانب که تا سال 1391 سروده شده می باشد..
- "بیلکلریمده بایات بیر اینتیحار" مجموعه شعری از شاعر معاصر ترکیه "ییلماز اوداباشی" که توسط بنده به ترکی آذربایجانی برگردان و آماده چاپ شد.هر دو این کتابها در اواخر سال 1393 توسط انتشارات ریوا تهران و به همت یاشماق در هزار نسخه به چاپ رسید.
در حال حاضرمجموعه شعر دیگری از بنده نیز آماده چاپ است و در مرحله اخذ مجوز و آماده سازی جهت چاپ می باشد که در اینده نزدیک تقدیم به دوستداران ادبیات آذربایجان و ایران خواهد شد. 
 

تفاوت شعر با زندگی چیست؟
برای من شاعر، شعر زندگی ست یعنی با نوشته هایم زندگی می کنم با من حرف می زنند دردهایم را دغدغه هایم را بیان می کنم رویاهایم را می بافم و چیزهایی در دوردستها می بینم که برایم زیباست.
ولی در حالت کلی اگر از دید واقع گرایانه به مسئله نگاه کنیم، شعر روایتی متفاوت از زندگی ست، روایتی که با مقاله و روزنامه نویسی فرق دارد.این نکته را مد نظر قرار داشته باشیم که شعر زمانی متولد می شود که شاعر نمی تواند به گونه ای دیگر حرفهایش را بگوبد. بنابراین زبان و فضای شعر زبانی متفاوت از دیگر نوشته ها خواهد بود.
و اینکه همیشه ما در میانه راه هستیم و این راه است که همیشه بوده است. همیشه چیزی، بهانه ای برای ادامه هست، امیدی برای زندگی بهتر وجود دارد و این وظیفه شاعر است، یافتن روزنه هایی که بتوان از آن به روزهای بهتر نگریست شناختن دردها و بیان کردن آن هر چند که مجبور نیست راه حل ارائه کند. زبان شعر امروز باید زبان زندگی باشد.



می توان در شعر امروز ایران مسیری روشن پیش پای جوانان و نوجوانان قرار داد؟
شعر امروز در ایران همان دنباله رو شاعران معاصر بعد از مشروطه می باشد. با این تفاوت که تکنولوزی باعث شده که جوانان و نوجوانان دسترسی راحت تری به آثار شاعران ایران و جهان داشته باشند اگر اهل مطالعه باشند می توانند آثار متفاوت به زبانهای متفاوت را پیدا کنند. همچنین خیلی راحت می توانند با شاعران و نویسندگان محبوبشان ارتباط برقرار کنند و با طرز تفکر و دنیای شاعر بیشتر آشنا باشند. برعکس این مسئله نیز صادق است و بسیار حساس، در دنیایی که شاعر بسیار راحت با مخاطب خود خارج از دنیای شعری اش ارتباط برقرار می کند باید بیشتر و بیشتر حواسش باشد چراکه ممکن است الگوی شاعر جوانی باشد که مسیر زندگی اش را تعیین می کند. 
ما با زبان شعر از زیبایی ها می گوییم، از دوستی و عشق می گوییم از دردهای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم می نویسیم.
شعر معاصر با زندگی معاصر و مدرن ارتباط تنگاتنگی دارد این ارتباط شاعر را بیشتر با واقعیات روبرو می سازد و حتی خیالبافی ها و تصویرسازی هایش باید امروزی باشد.
شعر، شما را در چه مسیری قرار داده است؟ یعنی از زندگی روزمره تان راضی هستید؟
با شعر نگاه ویژه ای به اتفاقات اطراف دارم. یاد گرفته ام که بی تفاوت نباشم آرامش و سعادت ملتم و جامعه ای که در آن زندگی می کنم بیشترین اهمیت را برایم دارند. مسیر من مشخص است و می توانم بگویم شعرم را در مسیری قرار دادم که مرا به ایده ال هایم نزدیک کند. از زندگی ام در حال حاضر راضی هستم و تنها کمبود وقت و فرصت کافی برای نوشتن از دغدغه هایم می باشد که البته این را هم به عنوان بخشی از زندگی مدرن امروزی پذیرفته ام.
 شاید از نظر فعالیت های ادبی ام کم کاریهایی دارم که بیشتر به دلیل مشغله زیاد و نبود وقت کافی ست که در آینده آن را مدیریت خواهم کرد. 
اگر باز متولد شوید همین مسیر را انتخاب می کنید؟
اگر دوباره متولد شوم امیدوار خواهم بود راه دیگری برای بیان حرفهایم وجود داشته باشد. در غیر اینصورت بدون شک باز هم شاعر خواهم بود. شعر تنها شعر که نیست یک شعر پر است از مسئولیتهایی ست که شاعر باید همه آن را بپذیرد، یک شعر می تواند چهره ای را بخنداند یا احساسی را بر انگیزد یا سرشار باشد از عشقی که جامعه ای را زنده کند زبانی را زنده نگه دارد. اگر شاعر اینها را قبول داشته باشد شاعر بودن کار راحتی نیست.



شعرهای شما در چه سبکی سروده می شوند؟ ایا در کارهایتان سبک خاص خودتان را دارید؟
من در شعر تورکی بیشتر شعر آزاد می نویسم با اینکه شعر نوشتن را با سبکهای کلاسیک شروع کردم. حتی زمانی که شعرهایم را به زبان فارسی می نوشتم علاقه زیادی به غزل و رباعی داشتم و بیشتر در این سبکها می نوشتم. از سالهای 1380-1381 زمانی که نوشتن به زبان مادری ام را شروع کردم در ابتدا سراغ قوشما و گرایلی از سبکهای کلاسیک شعر آدربایجان رفتم ولی پس از دوره کوتاهی شعر سربست(آزاد) خودش را به من تحمیل کرد.
در کارهایم با توجه به محدودیتهایی که در آموزش زبان تورکی در ایران داریم بیشتر سعی کردم خیلی راحت با مخاطبم صحبت کنم و حتی بعضی مواقع مسئولیتهایم را درباره ادبیات کمرنگ کنم چرا که معتقدم در حال حاضر مسئولیت اجتماعی شاعر بیشتر به مسئولیتش در قبال ادبیات و شعر می چربد. 
آیا شعرهای شما زبان حال امروز جامعه است؟
تمام تلاشم این است که زبان شعرم زبان امروز جامعه باشد. در واقع ما در این جامعه زندگی می کنیم و اگر چیزی غیر از این باشد نوشته هایمان را باید برای خودمان نگه داریم. البته این راهم باید در نظر بگیریم که رسالتی هم در مورد ادبیات داریم یعنی در عین حال که زبان حال را مدنظر داریم باید قدمهایی را نیز در رابطه با پیشرفت و حرکت رو به جلو داشته باشیم و این دو در تضاد با همدیگر نیستند.
کمی در مورد کتابتان حرف بزنید؟
کتاب "دونیا دوردوغوم یئرده قورتاریر" مجموعه ای شامل شعرهایی که تا سال1391 سروده شده و در قالب این کتاب پس از کش و قوسهای فراوان تقدیم خوانندگان عزیز شد. با فید بک هایی که از مخاطبان و منتفدان گرفتیم با وجود نقدهایی که به این کتاب وارد بود و یک سری ایراداتی که وجود داشت مجکوعه قابل قبولی بود و توانست در برخی موارد حرفهای تازه ای بزند.
کتاب " بیلکلریمده بایات بیر اینتحار" گزیده اشعار شاعر معاصر ترکیه آقای ییلماز اوداباشی می باشد. اوداباشی را بیشتر در ایران با ترانه های معروف احمد کایا می شناسند. با آشنایی که با شخص اقای اوداباشی داشتم و با مطالعاتی که  قبلا در مورد شعر ایشان کرده بودم به این نتیجه رسیدم که زبان و شعر او بیشتر به درد ادبیات ما و خوانندگان ما خواهد خورد. خوشبختانه بعد از چاپ کتاب دوستان و خوانندگان مهر تایید را به نظر بنده زدند.
کتاب سوم که در آینده نزدیک چاپ خواهد شد مجموعه دوم از اشعار بنده می باشد که در تلاش هستیم تا در اولین فرصت تقدیم کنیم.



انجمنهای ادبی آیا در پیشبرد اهداف ادبی آن شهر و جامعه موثر است؟
در گذشته نه چندان دور انجمنهای ادبی تنها محل دیدار شاعران و مخاطبان با یکدیگر بود و ابزارهای ارتباطی که امروزه با آنها روبرو هستیم وجود نداشت. به همین دلیل نشستهای ادبی و محافل ادبی گوناگون اهمیت فوق العاده ای داشتند، حتی تا جایی که برخی شهرها را به نام آن محافل ادبی می شناختند و شاعران و نویسندگان حتی برای دیدار با شاعران دیگر شهرها حضور در محافل ادبی شهرهای مختلف را بهترین راه می دانستند. خوب بخاطر دارم حتی چند سال پیش که در انجمنهای شهر میانه فعالیت جدی داشتم همیشه سالنهای آمفی تئاتر حتی برای یک جلسه هفتگی شعر پر می شد همان سالها خروجی انجمن ( کتابها و نشریات و شب شعرهای مختلف)  تاثیری که از نظر قرهنگی در شهر می گذاشت غیر قابل انکار بود.
امروزه این داستان کمی متفاوت تر شده و انجمنهای ادبی دیگر کاربردهای سابق را ندارند، ابزارهای ارتباطی بیشتر شده، رنگ دغدغه های مردم عوض شده و شاعران راههای دیگری برای ارتباط و ارائه آثار خود دارند، ولی با تمام این اوصاف بنده به وجود محافل ادبی قوی در شهرها اعتقاد دارم، انجمنهایی که دارای ابزارهای جدیدی چون نشریه، وب سایت واپلیکیشن های جدید و... بوده و در جریانات اجتماعی شهرها قویا سهیم باشند. در این صورت است که می توتنند تاثیرگذار باشند.

آیا شعر زندگی تان را تحت تاثیر قرار می دهد؟
اگر بگویم نه کمی دروغ گفته ام، به هر حال شاعر روحیات خاص خود را دارد. هر چند همیشه سعی کرده ام خیلی حرفه ای به این مسئله نگاه کنم، چنان چهحتی زمانی که در سخت ترین شرایط مشغول کار بودم -کارهایی که کوچکترین ارتباطی با ادبیات ندارد- من شاید سعی کردم کارم را وارد شعرم کنم تا اینکه شعرم را... حتی زمانی که در عسلویه بودم فضای حاکم برآن منطقه و حتی جغرافیای موجود در شعرهایم قابل مشاهده بود.  کار من هم بخشی از شعر زندگی من است.
در زندگی شخصی هم همینطور است، با وجود اینکه شعر بخش لا ینفک زندگی من است همچنان که سعی می کنم بهترین شعرها را بنویسم و بهترین ارتباط را با مخاطبم داشته باشم سعی می کنم بهترین فرزند، بهترین همسر و بهترین پدر باشم. در این راه شعر بیشترین کمک را به من کرده است.
چه کنیم که جامعه ما شعر را به نوعی از وجود خود بدانند؟
شعر و شاعر نباید از جامعه جدا باشد، باید قبول کنیم که زمان انزوا در شعر گذشته است. شعر همیشه باید حرف تازه ای برای مردم داشته باشد. دغدغه های جامعه را عمیقا درک کند و زبان مردمی باشد که قادر نیستند فریاد بزنند، زبان مردمی باشند که عشق خود را نمی تواند به تصویر بکشد. و همیشه در نظر داشته باشیم که شعر تنها متعلق به شاعر نیست. یک شعر شاید تا حدودی منعکس کننده روحیات شخصی شاعر باشد ولی از شهری به شهری و از دورانی به دورانی با تاثیراتی که شاعر از پیرامونش می گیرد متفاوت می باشد و دقیقا همین عامل است که به جذابیت شعر می افزاید. 
ما شاعران آیا می توانیم کاری برای صلح جهانی بکنیم؟
ببینید یک شعر شاید نتواند جلوی شلیک گلوله ای را بگیرد ولی قطعا قادر است با انعکاس آن افکار عمومی را متوجه جنایات موجود بکند. حساسیت عمومی را برانگیزد و رویای زندگی بدون سلاح و گلوله را بپروراند، صلح را به خواسته عموم مردم جهان تبدیل کند و زیبایی ها را به جای چهره کریه جنگ به مردم معرفی کند. در طول تاریخ بوده اند شاعرانی که با تفکرات صلح طلبانه و آزادی خواهانه جریان ساز شده و حتی سیاستمداران بزرگ را به تفکر واداشته اند.

چقدر سفر کردن در شعرهایتان تاثیر می گذارد؟
تمام اتفاقاتی که در سالهای گذشته برایم افتاده کمابیش در شعرهایم تاثیرگذار بوده اند.در سالهای اخیر با توجه به شغلی که انتخاب کرده ام بیشتر مسافرت می کنم. ار شهرهای مختلف ایران گرفته تا کشورهای مختلف . سفر کردن  و زندگی با مردم جاهای مختلف دنیا باعث شده که شناختی هر چند نسبی از مردم عادی، نوع تفکر، فرهنگ نقاط مختلف جهان داشته باشم از شهرهای مختلف دیدن کردم از پاریسی که غلامحسین ساعدی را در دل خود داشت تا کربلایی که امام شهیدان  امام حسین و مولانا محمد فضولی بغدادی را در آغوش گرفته ست.
حس خوب و گاها غریبی ست وقتی که در کنار این بزرگان می ایستی. در پراگ آفتاب به گونه ای دیگر می تابد در ونیز عاشقانه هایت اوج می گیرد و بلافاصله وقتی به خاور میانه و مخصوصا عراق می روی فلاکت جنگ طولانی مدت را با اعماق وجودت درک می کنی هر کدام از این تجربه ها یک کتابی می توانست باشد که در یک شعر خلاصه می شود.
هر شهرین شعری باشقادیر
بونو قوشلاردان آنلادیم
اوچوشلاری فرقلی
بیشتر از 90 درصد شعرها یی که در 4 سال گدشته نوشته ام در راهها اتفاق افتاده یا در هواپیما یا ماشین یا... به همین دلیل است که در شعرهایم نیز همیشه درحال حرکتم.
در کل، سفر کردن بیشترین تاثیر را در نوشته های اخیرم داشته است. حتی الان که در این گفتگورا تنظیم می کنیم در فرودگاه تهران و در حال سفر به تبریز می باشم. 

آیا با شاعران جهان سعی کرده اید باب آشنایی باز کنید؟
متاسفانه به جز شاعرانی از ترکیه و شاعران برخی شهرهای ایران فرصت دیدار با شاعران دیگری نداشتم . جز یک مورد که در پراگ و کافه کافکا بطور اتفاقی با شاعری از لهستان دیدار کردم.
چکار کنیم مردم با شعر غریبه نباشند؟
باید همیشه با مخاطب خود ارتباط داشته باشیم، دغدغه آنها را بفهمیم وقتی کسی حرف دلش را با تمام صداقت در شعر شاعری پیدا می کند آن موقع است که با آن ارتباط برقرار می کند و آن را با تمام وجود از خودش می داند.
این کار خیلی مهم بر عهده شاعر است، شاعر نباید خود را جدا از مردم بداند ما همیشه شاید گلایه داشته باشیم که چرا مردم با شعر غریبه اند ولی هیچوقت به این نیاندیشیده ایم که چرا شاعر با جامعه غریبه است؟؟!! چرا شعر از مردم جدا می شود؟! چکار کنیم که شعر را با مردم آشتی دهیم؟ 
ایا شاعران هر منطقه با فرهنگ بومی جامعه خود اشنایی دارند؟
این یکی از الزاماتی ست که هر نویسنده ای باید از آن برخوردار باشد. بدون شناخت از فرهنگ بومی و آداب و سنن و ارزشها ارتباط برقرار کردن با مردم ان منطقه امری محال و غیر ممکن خواهد بود.
و یک شعر از مصطفی شیخ پور

اورتا دوغو
سارماشیق ساریسی دولاشدیلار یاشیللیغیمیزا
باغچامیزا قورخو اوتورماسین دییه
داها قیزارمادی آلمالار
ایلک جئیران وورولاندا داغلاردا
دوغولمادی بیر داها گؤیرچین
سئرچه لرسه اونوتدولار اوچوشو
شهرلرده سوسدو سئوگی
پنجره لر آچیلاجاقدی 
اوشاقلار گوله جکدی
 آنالار سئوه جکدی پنجره نی
گونش گؤزلو اوغلو گولرکن
سانجیلاری سونسوزایدی بویلو قادین
قارا بایراقلارا سانجیلاندا سانجاقلار
ساچلارینی توخومادی آنام
آتام یومروغونو سیخیردی
آنام سا گؤزلرینی
قونشو قیزی سئویلمه دی  بیرداها
شعر سوسدو گولله لرده...
الله اکبر...
پنجره لر باغلانینجا
اوشاقلار اولدو
آنالار قاراباغلادی گونشه
سئویلمه دی پنجره
تلفونلاری ایشغال اولدو بو شهرین
سسین سسیمه یئتیشمیر
داها شهرلرین هامیسی قاراباغ دیر
شهرلرین هامیسی خوجالی
بوتون اوشاقلار منیم اوشاقلاریم
آنالار هامیسی آنام
اؤلکه لر سه  وطنیم دیر
هامیسی غریب... هامیسی آذربایجان
منه شعر اوخو بیراز
گولله لرین سسی اینجیدیر سئوگیلیم
منه بیراز سئوگی دن دانیش
یوخسا اینتحار ائده جک سئرچه لر
منه بیراز گولومسه
بیراز آغلا
بیراز...
منه بیراز سن قال
داها هئچ نهیه اینانمیرام
یوخلولوغونا دؤزولمز
بوگون شعرلری ده ووردولار
سنین ایلک دفترین ایتدی!
منیم سون شعریم اینتیحار ائدیلدی
بوگون بیر بمب داها آچیلدی
بیر سئوگیلی داها کوسدو
بیر دیل داها سوسدو
دیزلریمده دورمور من، گؤزلریمدن اوتانیر بدنیم
ایتگین دوشن، سورگون دوشن بدن، تکجه من دئییلم
منه سندن قووولان  دیدرگین شعرلریم دیر 
منه سندن قالان قالانان
وطنیم دیر...آنام ،شعر دوغورآنام
دی 1394
تهران

آیا از توزیع و نشر کتابتان راضی بوده اید؟ 
داستان توزیع و نشر کتاب در ایران یک مشکل کلی و اساسی ست، در آذربایجان شرقی این مشکل دوچندان است، یعنی شاعر ما هم باید به فکر کتابی با ارزش از نظر محتوا باشد، هم به فکر چاپ باشد، به فکر سرمایه گذاری باشد و هم پخض آثار خود را خودش به عهده بگیرد یعنی نهایتا چیز خنده داری از آب در می آید وقتی که کتابهایت را باید جهت فروش ارائه کنی!!! و با توجه به این که شاعران ما در بحث فروش و پخش تجربه چندانی ندارند پس از اولین کتاب و عدم موفقیت در فروش سرخورده شده و از چاپ آثار بعدی خودداری می کنند. چاپ و نشر و سرمایه گذاری در حوزه کتاب مقوله ای کاملا جدا از نویسندگی ست شاعر ما در آن واحد نمی تواند همه این مسئولیتها را به نحو احسن انجام دهد.
در پایان تشکر می کنم از سرکار خانوم فرجی که این فرصت را در اختیار بنده قرار دادید. 

گقتگو توسط:زینب فرجی 

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
متن :
تصویر :

برچسب ها : 
طراحی وب سایت : پورتال ساز