اخبار
1399/05/03 18:29

گفتگو با آرزو مرادی نیا نویسنده خوش ذوق

گفتگو با آرزو مرادی نیا نویسنده خوش ذوق
کتاب زن دو حرف ساده با قلم شیوای آرزو مرادی نیا چند هفته ای است که به چاپ رسیده است. آرزو مرادی نیا جوانی است که قطعا حرفهای زیادی در عرصه فرهنگ خواهد داشت.. گفتگوی ما با ایشان جاوی نکته های جذابی بود.

با تشکر از اینکه وقتان را در اختیار ما قرار دادید به عنوان سوال اول آرزو مرادی نیا کیست؟

آرزو مرادی نیا در یک جمله دختر 21 ساله اندیمشکی اهل خوزستان است.

خب کمی بیشتر درباره اش توضیح بدید : تا جایی که ما میدانیم مهندسی فیزیک خوانده و کارکتری پر انرژی دارد، علت نویسنده شدن آرزو مرادی نیا  با توجه به رشته ای که خوانده چه بود؟

هنریک موضوع کاملا درونی است واصلا  ربطی به رشته و موقعیت وسیاست و مذهب اصلا ندارد و حتی به رشته تحصیلی و آکادمیک هر شخص هم مربوط نیست.خب من هم  از دبیرستان عاشق هنر بودم ولی وارد رشته مهندسی شدم ولی  همچنان مینوشتم و تا امروز هم که اولین دست نوشته هایم به شکل کتاب چاپ شد.

چه شد سمت نوشتن گرایش پیدا کردید؟

یکی از بزرگترین سرگرمی های شخصی من مطالعه است.چیزی که فکر میکنم همیشه ماندگار است چه در بود ونبود صاحب قلم همان نوشته و متن است و خیلی وقت ها هدایت گر انسانهاست. به نظر من ماندگارترین هنر هنر نویسندگی است.

خودتان برای مطالعه چه سبک هایی را انتخاب می کنید؟

شخصا همان کتاب های داستانی و بیشتر روان شناسی جز انتخاب هایم هستند.

وارد جزییات کتاب زن دو حرف ساده شویم از اینجا شروع کنیم،چرا به بحث زنان توجه کردید و چرا برای اسم کتابتان زن دو حرف ساده را انتخاب کردید؟
اول اینکه جنس خود من زن است که این باعث شده تا آشنایی  بیشتری از همجنسان خودم داشته باشم و این آشنایی باعث شده تا به درک بهتری از آسیب های زنان امروز دست یابم.و طبیعتا تک تک واژه هایی که در این داستان آورده شده با گوشت و خونم حسش کرده ام و خب اینها باعث شده تا به درک بهتری از شرایط امروزی برسم. دوم اینکه شرایطی که در کشور ما برای یک زن امروز وجود داردو آسیب هایی که هست درکش به راحتی است. 



خب شاید اینطوری به نظر برسد که دارید از دید یک خانم به این قضیه نگاه میکنید آیا  ممکن است که در کتاب های بعدی از پنجره یک مرد  نیز به داستان هاییتان نگاه کنید و یا چون وارد مبحث زن ها و پیچیدگی های دنیای زنان شده اید شما را  بایدیک فیمنیست نویس ببینیم؟

اینکه دیده نشدن یک زن و شنیده نشدن فریاد هایش ومشکلاتش در جامعه وجود دارد بله در جامعه همیشه بوده است.وهمیشه باید به آن پرداخته شود و نیاز به مطالعه ودر بین زنان بودن و دیدن مشکلات آنها  داردولی  اینکه لزوما تا زنده ام بخواهم چون خودم زنم بنویسم خیر اینگونه نیست. شاید در اثر بعدی از دیدگاه یک مرد بنویسم ولیکن فکر نمیکنم که اثر بعدی اینگونه باشد ولی خب همچنان میگویم که اثراتی که به مشکلات زنان میپردازند خیلی کم است.
شاید در نگاه اول وقتی به اسم کتاب کسی نگاه کند و نام زن دو حرف ساده را ببیند اولین چیزی که به ذهنش فارغ از جنسیت زن ومرد این گونه باشد که زنان به شدت موجودات پیچیده  و ناشناخته ای هستند در مورد ساده بودن زنان در دوحرف یک پارادوکس وجود دارد در این مورد توضیح میدهید؟

هدفم از انتخاب  اسم یک پارادوکس بوده تا جذابیت داشته باشد اما از طرفی هم واقعا اینگونه  نیست.به واقع خیلی هم زن موجود پیچیده ای نیست فقط گاهی مردان در شناخت آن دچار مشکل می شوند، زن دو حرف ساده قطعا اشاره به خود زن بوده که در پشت آن پیچیدگی ها و موضوعات خاص خود را دارد.

معمولا در هر کتابی بخشی به نام مقدمه وجود دارد در این کتاب بدون مقدمه وارد جریان اصلی داستان شده اید، این موضوع تعمدی بوده یا سعی کرده اید که مقدمه رو حذف کنید تا مخاطب یکهویی در جریان موضوع اصلی کار قرارگیرد؟

خیر خودم مقدمه را نگذاشتم به دلیل اینکه اثراولم است واین اثر داستان نیمه بلندی است که دراین قالب نوشته شده و این چنین داستانی مقدمه خاصی لازم نداشت.



در مورد خود داستان با توجه به اینکه نمی خواهیم که داستان را هم لو دهیم تا برای مخاطب نیز جذابیت های آن باقی بماند،آیا برای کارکتر اصلی داستان آیا ما به ازای بیرونی وجوددارد یا کاملا زایده تخیل نویسنده است؟ 

اتفاقا چند وقت قبل در فضای مجازی من نزدیک  یه چنین موضوعی راکه  نوشته ام را شاهدبودم البته نه عین و کاملا همان موضوع بوده باشد . در جامعه ای که ما حضور داریم قطعا چنین اتفاقاتی هست،به واقع برخی از  فیلم ها وسریال ها، کتاب هایی را که میخوانیم مابه ازای بیرونی برای آنها وجود دارد اما اینکه من دیده یا شنیده باشم و یا لمس کرده باشم خیرزاده تخیل و ذهنم بوده است.

با مطالعه رمان ها وکتابهایی که چاپ میشوند برخی از نویسندگان را شاهد هستیم که از یک جربان خاصی و یا یک رویدادی تاثیر می پذیرند ایا قلم آرزو مرادی نیا نیز چه در این اثر و چه در اثرهای پیش رو از یک جریان خاصی و اتفاقی نشات میگیرد؟

خیلی ممنونم که مرا درقالب یک نویسنده پذیرفته اید و تلاش میکنم تا در این عرصه نهایت تلاشم را بکنم،طبیعتا نویسنده خلق و ابداع میکند. به نظر من اگر از اطراف خود تاثیر نپذیرد و بیتفاوت به اطرافش باشد یک ضعف برای اون به حساب می آید. اما وقتی میبینم که زن جوان جامعه من در چه فشارهایی است و کودکان و حتی مردان در چه اوضاعی زندگی میکنند و قطعا روی من تاثیر میگذارد اما این به این دلیل نبوده که من تاثیر گرفته ام و روی آن موضوعات نوشته ام.

بدون اینکه بخواهیم داستان را لو بدهیم اما در برخی از قسمت های داستان این گونه به نظر میرسد که شخصیت های مرد داستان به نوعی دارند از سمت خاکستری به سمت تیره شدن حرکت میکنند و حتی جاهایی ضد قهرمان های شما و بد من ها هم مردان می شوند،آیا این موضوع تعمدی بوده یا تحت تاثیر داستان شکل ماجرا به این حالت سوق پیدا کرد؟

اینکه مرد امروزمان گاهی نسبت به زنان بی تفاوت، گاهی خشن، گاهی حتی دست به زن دارند چیزهایی است که در جامعه وجود دارند و     نمی شود آنها را انکار کردولی لزوما همه مردان را دربر نمی گیرد.از طرفی تیره نشان دادن کارکترهای مردداستان هم به سبب داستان باید این طور اتفاق میفتاد تا رها و شخصیت اصلی داستان جلوه بیشتری پیدا میکرد و بیشتر به چشم می آمد و هم اینکه برخی از واکنش ها هم واقعیتی است که نمی شود کتمانشان کرد.



کتاب بعدیتان نیز ترجیح میدهید در این سمت و سو باشد یا احتمالا کتاب دوم به شدت متفاوت و حتی ممکن است غافلگیری های از نظر تغییر ژانر مثلا تجربه نوشتار طنز وکمدی از آرزو مرادی نیا شاهد باشیم؟

هر احتمالی برای نوشتار بعدی وجود دارد که ترجیح شخصی خودم این است که مخاطب نیز غافلگیر شود،و فعلا در حد ایده وطرح در ذهنم هست و هنوز شروع به فعالیت نکرده ام.

اساسا بدون اینکه قصه را لو دهیم داستان شبیه یک فنجان قهوه تلخی است که گاهی می شود در فصل هایی از کتاب مانند برخی هاکه با شکر نیز نوشید داستان را خواند، از نظرتان داستان زن دو حرف ساده داستان تلخی است یا جنبه های شیرینی همچون فصل دوم برای مخاطب دارد؟

کلیت داستان اساسا یک اتفاق تلخی است چون له شدن انسان چه مرد و چه زن یک واقعه تلخ است. برای همین فکر میکنم داستان تلخی است و مردم شاید در وهله اول از خواندن آن ناراحت شوند اما تلنگرهایی هست که درجامعه نیز ما به ازای آن وجود دارد و چون پایانی قدرتمند برای یک زن نگاشته شده طوری شده که از تلخی ماجرا کم می کند. 

جاهایی از داستان رابطه ای عاشقانه را برای کارکتراصلی داستان ترسیم میکنید و بعد در بخش هایی از نظر ارتباطی دچار مشکل می شوند آیا با پایان بندی که داشتید از نظر خودتان پایان بندی امیدوارکننده ای بوده، یا مخاطب را در معرض قضاوت قرار داده اید؟


طبیعتا پایان داستان پایان بازی نیست که مخاطب بخواهد نتیجه گیری کند اما اینکه ما شخصیت قوی از زن و قهرمان داستان میبنیم  طبیعتا تلخی ها کمتر شده ولی خب در کلیت ماجرا نیز چون یکبار به کاملترین شکل له شده دیگر نمی خواهد که آن له شدن را تکراریافته ببیند.

با مروری به کارکترهای داستان اگرحتی نخواهیم کلیت داستان لو برود، یک جاهایی خود رها نیزبا تصمیماتی که میگیرد به سمت خاکستری شدن پیش میرود،خود شما ترجیحتان این بود که نقشی که برای شخصیت اول مینویسید خاکستری باشد یا نه تحت تاثیر داستان بوده است؟

طبیعتا انسانها جایز الخطا هستند و این چیز عجیبی نیست که انسانها در شرایطی هم دچار اشتباهاتی در تصمیم گیری ها و عملکردها باشند.از طرفی میخواستم که شخصیت اصلی داستان یک روند ثابت را نداشته باشد ودر اتفاقات داستانی  برای مخاطب تغییری داشته باشد. و به صورت مدل و تیپ این شخصیت نداشته باشد.و شخصیتی پویا و ایستا داشته باشد.

اگر قرار بود زن دو حرف ساده 2 نوشته می شد باز با همین روند رها و شخصیت اصلی داستان را نشان میدادید یا بعد های دیگری از رها را نشان میدادید؟

اگر قرار باشد که جلد دو این کتاب نوشته شود قطعا رهایی را با ابعاد تازه تر علی رغم تمام آسیب هایی که دیده ، قویتر و محکمتر وروی دیگر از رها را خواهیم دید که داستان هم از این تلخی ها فاصله گرفته و شکل داستان نیز تغییر خواهد کرد. نکته جالب در مورد بازخوردهایی است که این روزها از مخاطبان گرفته ام و اکثرا خواهان این هستند که رهای 2 را نیز شاهد باشند.ولی خودم هنوز تصمیمی برای این موضوع نگرفته ام.



دربین داستان اصلی داستانک هایی مثل قصه های آشناها و همسایه ها هست، آیا اگر برای کتاب دو اقداماتی صورت گیرد از این داستانک ها برای پروراندن بیشتر قصه اصلی بهره خواهید گرفت یا شخصیت هایی جدید مثل خانواده پدری رها ممکن است به کمک قصه بیاید؟

قطعا در کتاب تازه فلش بک زدن به کتاب قبلی خیلی کار هیجان انگیزی برای مخاطب نخواهد بود اما مروری بر شخصیت های داستانی اطراف رها داشتیم و چه بهتر که اگر قرار برکتاب دوم باشد آدمها و موضوعات تازه ای در  داستان اصلی گنجانده شود تا برای مخاطب نیز لذت بخش شود.زمانی که من این کتاب را مینوشتم اصلا به جلد دوم آن فکر نمیکرد و اگر دردل داستان اسامی را میبینید که انگار از داستان دور مانده اند فقط اعضای مادری بوده که نام برده و علاقه ای برای باز کردن شخصیت تک به تک داستان هم وجود نداشت  چون کاری اضافی بود،و پرداختن به شخصیت مادر و همسایه ها و خاله اش بهتر به پروراندن داستان کمک کرد.در ضمن در ماجرای داستان رهای 2 امکان اینکه از خانواده پدری نیز کمک گرفته شود وجود دارد اما این به معنی این نیست که در داستان اول چون بخش فامیل مادری در داستان بوده اند با قصد و غرضی بوده بلکه کلیت ماجرا و داستان بوده که سمت این موضوع بوده است.

در موردمکان باهم صحبت کنیم،لوکیشن هایی که انتخاب شده از دوبخش تهران و جنوب انتخاب شده آیا تسلط شما درجنوبی بودن در انتخاب خرمشهر دخیل بوده یا هر شهر دیگری  می توانست گره داستان در آنجا روی دهد؟

قطعا انتخاب خرمشهر برای خود من ملموس تر بوده ، چون هم به آنجا سفر کرده ام وهم به این منطقه نزدیکتر بوده ام اما داستان میتوانست در هرشهری روی دهد فقط به خاطر قابل لمس بودن این مکان بوده که انتخاب شده است.

 در مورد کارکتر های فرعی داستان کدامیک از کارکترها در طول بازخورد کتاب توانسته بیشتر با مخاطبان ارتباط برقرار کند؟

هر کدام از این کارکترها جذابیت های خاص خودش را دارد و بسته به سلیقه خواننده که کدام کارکتر به او نزدیکتر است انتخاب ها متفاوت بوده است.


در فصلی از داستان اشاره به دوره سنی 18 سالگی رها میشود و داستان در آن بسترپیش میرود آیا تعمدا به این بخش از سن پرداختید یا شرایط داستان اینگونه ایجاب کرد؟

فصل دوم که هیجده سالگی رهاست عملا فلش بکی است به عقب تا نشان دهیم که کارکتر اصلی داستان در چه شرایطی زندگی کرده است و اطرافیانش  در آن دوره چه زندگی را داشته اند.

اگر رها را یک دختر 26 ساله تصور کنیم عملا دختری است که دوره هیجده سالگیش را در دهه هشتاد گذارنده وخب باید دختری فعالتر و با انرژی تر در آن دوره می بود اما عملا انگار در دوره هیجده سالگی از بطن ماجرا ها دور نگه داشته میشد، دلیل این امرچه بود؟

به نظرم این موضوع به شخصیت خانواده ها برمیگردد. هماهنگونه که مادر رها همیشه این فاصله ها را ایجاد میکرد تا دیدرهابه مردها تغییری نکند و براساس مشکلاتی که داشته اند رها خود تجربه کند. پدر و مادر ها هستند که اجازه میدهند که دختر و پسرهایشان وارد ماجراها نشوند و این فاصله گذاری ها گاهی به شدت منطقی است.


باتوجه به اینکه در داستان عملا تاریخی برای داستان متصور نیست، با تفاوت های نسلی که هست طبیعتا رهای 18 ساله برای نسل جدید کمی سخت و پیچیده و برای نسل قبلی کمی ملموستر به نظر میرسد،رها به کدام نسل تعلق دارد؟

اتفاقی که دربستر داستان می افتد عملا اتفاقی نیست که تاریخ برای آن گنجانده شده باشدلذا برای هر نسلی میتواند آن گره داستانی قابل لمس و باور باشد.به نظرم دوره 18 سالگی رها در اوایل دهه 70 اتفاق افتاده است.که البته همه اینا نشات گرفته از خانواده است و نوع نگاه پدرومادرکه چگونه برخورد میکنند. اگر جایی رها را تنها می بینیم و همدم او در آن دوره دوربین عکاسیش است طبعیتا وارد این دنیای اطرافش نمی شود.طبیعتا خانواده ای محتاط و محافظ کار برای رها ترسیم شده که کمترین آسیب را ببیند.

با وجود همه کنجکاویی های رایج  سن 18 سالگی ما معمولا جای عصیان و طغیان گری با رهایی کاملا آرام و حتی گاهی تنها مواجه هستیم که در عمل معمولا دختران و چه پسران در چنین سن هایی از وجود یک دوست و محرم راز همجنس هم برخوردار هستند اما رها به شدت تنهاست وگوشه گیر و گاهی منزوی این رها را چگونه تحلیل میکنید؟

آن چیزی که مهم است این است که این به خود شخص هم برمیگردد. مثلا به شکل عینی من خودم هم در سن 18 سالگی دختری آرام ودر چهارچوب رفتاری خانواده بودم وتا الان هم همینطورم.لزوما سن 18 سالگی دلیل بر عصیان گری نیست.  ضمنا در این بخش از کتاب سعی شده است به نسبت گره اندازی های رایج داستانی  به کارکترها و داستان های جانبی بیشتر پرداخته شود ومخاطب هم بتواند با داستان و شخصیت ها آشنایی بیشتری داشته باشد.البته طبیعتا گره های آینده داستان نیز در این مورده بوده که رها در این دوره شاید تجربیاتی نداشته است.در مورد افزودن شخصیت مکمل برای رها به عنوان دوست صمیمی او می شد یه چنین کاری کرد اما تصمیم این بود که منزوی بودن رها نشان داده شود و تنها سرگرمی او رفتن به سمت هنر بوده است.

عکس ها توسط:آناهیتا مرادی نیا

گفتگو توسط:امیدشرکت تبریزی

نظرات

نظر شما
نام :
پست الکترونیکی :
متن :
تصویر :

برچسب ها : 
طراحی وب سایت : پورتال ساز